بنام خداوند بخشنده ومهربان

 

 

(( من به عنوان یک نوجوان ))

 

در یک روز گرم تابستانی مشغول تماشای تلویزیون بودم که ناگهان با شنیدن صدای بازی بچه ها دلم کرفت و به خودم گفتم آ   یا سهم من ودوستانم ازرو زهای گرم وشاد تابستان تنهایی و خانه نشینی است.

تابستان همیشه برای بچه های هم سن وسالم روزهای خاطره انگیزی است ولی برای ما چطور  ؟

هنگامی که با دیگران درد دل می کنیم و می گوییم که خسته شده ایم و حوصله مان سر رفته است جواب می دهند خوب کتاب بخوانید یا تلو یزیون تماشا کنید درست است کتاب وتلویزیون مفید است اما می دانید هر چیزی به اندازه اش خوب است . سه ماه تابستان را که نمی توان کارهای تکراری انجام داد. یک روز که با دوستم تلفنی صحبت می کردم او هم با ناراحتی می گفت  می دانی از روزی که تعطیل شدیم  چند روز است از خانه بیرون نرفتیم  و من جواب می دهم  درتابستان شاید تنها یک روز در هفته برای دیدن آ  شنایان از خانه هامان خارج شویم .

او می گوید  می دانی خوبی مدرسه رفتن چیست حداقل حسنی که داشت این بود که روزی یک بار از خانه هامان خارج می شدیم و وارد اجتماع می شدیم  خوبی دیگرش هم این است که چون مشغول درس و مدرسه بودیم و هدف هم داشتیم کمتر فرصت فکر کردن به مشکلات و کمبود ها را داشتیم .

درآ  ن هنگام احساس می کردیم که ما هم می توانیم در اجتماع مفید باشیم .

متاسفانه مسئولین ماگمان می کنندبا ساختن فرهنگسراهای مخصوص معلولین دیگرمشکلات حل شده است غافل ازاین که من وهمنوعانم به دلیل مشکل رفت و آ مد ازاین مکان هم کمتر استفاده می بریم.

 

شاید از خودتان بپرسید حالا که فرهنگسراها زیاد شده است چرا دریکی از کلاس ها ثبت نام نمی کنید  برای این که در این جاها هیچ گونه همکاری با ما نمی کنند برای مثال :

من درتابستان سال گذشته در یکی ازاین کلاس ها شرکت کردم که استاد محترم گفتند  اگر نمی توانی بنویسی هرچه که من روی تخته می نویسم تو حفظ کن و آ  ن قدر تند می نوشت و پاک می کرد که من حتی وقت حفظ مطالب را هم نداشتم سپس از او خواهش کردم که خودش برایم بنویسد ولی موافقت نکرد و حتی مادرم از مسئول آ نجا درخواست کرد که اگر ممکن است خودش هم همراه من به کلاس بیاید و برایم بنویسد و به آ نها گفت که حاضر است به خاطر حضور خودش هم در کلاس شهریه بپردازد ولی آ نها باز هم نپذیرفتند  سرانجام تصمیم گرفتیم از یکی از بچه های کلاس جزوه اش را بگیریم  چند روزی هم این کار را انجام دادیم تا این که یک روز وقتی می خواستیم جزوه اش رابگیریم با دیدن من با سرعت ازآ نجا بیرون رفت من هم که از همه ی روش ها استفاده کرده بودم و روش دیگری برایم باقی نمانده بود . ناراحت شدم و تصمیم گرفتم دیگر به آ  نجا نروم .

دوستی دارم که عاشق نقاشی است ولی به دلیل عدم همکاری  دیگران و نبود وسیله ی حمل و نقل

مناسب مجبور است در خانه بماند.

دوستان دیگری دارم که در مرکز بهزیستی زندگی می کنند و مثل هر نوجوانی از استعداد ها و توانایی هایی برخوردار هستند که باید زمینه برای شکوفایی این استعداد ها فراهم گردد گه آ  نها هم بتوانند حضور اجتماعی داشته باشند ولی متاسفانه با محدودیت هایی که درآ  نجا برایشان وجود دارد امکان هیچ گونه حضور اجتمایی ندارند حتی  به خاطر این گه دوست دارند در جامعه بیشتر حضور پیدا کنند  از مسئولین آ نجا خواهش می کنند که آ نها رادر انجمن های مختلف معلولین عضو کندکه اغلب با مخالفت آنها مواجه می شوند  من فکر می کنم آ نها برای ادامه ی زندگی به امیدواری بیشتری نیاز دارند چون نسبت به ما با مشکلات بیشتری مواجه هستند.

   ای کاش وسایل حمل و نقل عمومی آ ن قدر مناسب سازی شده بود که ما هم از آ ن وسایل بهره ببریم و دیگر مجبور نباشیم به خاطر نبود وسیله ی حمل ونقل مناسب درخانه بمانیم و مانع بروز توانایی ها  و حضور اجتمایی مان شویم . ای کاش آ ن قدر فرهنگسازی شده بودکه مردم با  ما هم همچون یک شهروند عادی برخورد می کردند آ ن  وقت ما هم می توانستیم کمی از امکانات شهری بهره ی بیشتری ببریم . آ ن موقع شاید برای ما هم احترام بیشتری قائل می شدند و ما هم کمی حقوق شهروندی داشتیم ای کاش مسئولین ما به جای هزاران وعده ی عمل نشده  تنها یک وعده می دادند ولی به آ ن عمل می کردند. به امید روزی که همه ی این آ رزوها به واقعیت بپیوندد.

بزرگترها می گویند  روزهای نوجوانی روزهایی است که درآ  ن می توانیم آ ینده بهتری را برای خود رقم بزنیم اما آ یا با این همه مشکل باز هم می توان به آ ینده ی بهتر امیدوار بود   باید بگویم بله ما هم با امید و تلاش می توانیم آ ینده ی بهتری داشته باشیم و به دیگران ثابت کنیم که ما نیز می توانیم و در 

آ  خر نوشته ی خود را با این جمله که به طور عینی و ملموس از شما دوستان عزیز باوری آ موختم به پایان می برم .

                                             به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی بیافروزیم   

                                                                                                                                          

                                                             هانیه عرب

                                                               15  تیر ماه 1387                                                         


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤ | ٧:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ها نیه پرواز | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.