در ظلمت پله ها و حصارهای ذهن آدم ها

 

 سلام دوستان.

هانیه عرب از دوستان نوجوان و گل باوره که 2 سال پیش در جشنواره ی سراسری ادبی - هنری باور ، رشته ی داستان کوتاه و در گروه سنی زیر 15 سال ، رتبه ی اول رو کسب کرد.

نوشته ی هانیه رو که خوندم ، یاد روزهای مدرسه کردم ، زنگ انشا و " تابستان خود را چگونه گذراندید؟ "های هر ساله.

چه کسی باور می کند که ما نوجوانی و تابستان هایش را هم متفاوت گذرانده ایم و همه ی تابستان ها و زمستان های بزرگسالی مان را همچون کودکی ، نوجوانی و جوانی ، با حسرت تنها یک رمپ و کابوس هزار پله سپری می شوند . حسرت مثل همه مدرسه رفتن ، در پیاده رو حرکت کردن ، پارک رفتن ، و زندگی کردن ...

در دلم به هانیه می گویم : کاش پدرهای ما منصبی داشتند تا تابستان ما هم کمی شادتر سپری می شد. کاش زودتر به ان نقطه از فرهنگ سازی می رسیدیم که گاه لازم نباشد برای پذیرفتن مان حتی در مدرسه ، پدرها و مادرهامان در جوانی دچار شک یا افسردگی شوند ، آنقدر که حتی عطای کمک به ادامه ی تحصیل ، کار کردن و مستقل شدن مان را هم به لقایش بخشند و گاهی راضی به زندگی نباتی فرزندان معلول شان شوند .

 اما این کاش ها نباید بغضی به دل بنشانند ، چراکه هانیه ی کوچک ما هر روز بزرگ تر می شود . خوشحال باشیم که در خانه و همراه خانواده ی خوب و مهربانش زندگی می کند ، اما دوستانش را درآسایشگاه ها فراموش نمی کند . حالا هانیه ی کوچک ما انقدر بزرگ شده که وعده ی داشتن فرهنگ سرای معلولین هم مانع از طلب حقوقش نمی شود .

هانیه هم پی روشن کردن شمعی ست در ظلمت پله ها و حصارهای ذهن آدم ها.

آفرین هانیه جان

 

آرزو قنبری


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٤ | ٧:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ها نیه پرواز | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.