به نام خدا

حسرت :

 

ماه در حسرت لمس دستان پرمحبت خورشید ساعت ها به انتظار می نشیند ولذت همنشینی با ستاره را از دست می دهد   در زمستان درختان در آ  رزوی تولد شکوفه ای زیبا بر روی گیسوان بلند خود ماه ها به انتظار می نشیند و نوازش نرم ولطیف برف را بر روی تنشان  احساس نمی کنند.

 

من حسرت زندگی در شهری را می خورم که  وجودم میان صندوقچه  خاطرات مسئولینش  زنگار  نگیرد و فراموش نشوم   من زندگی د رکنار مردمانی را  می خواهم که وقتی  از میان کوچه باغ احساسم عبور می کنند گلبرگ های لطیف وجودم را  زیر پاهای جلاد خود لگد کوب نکنند و گلبوته ی همراهی به من هدیه دهند و مرا در پشت  حصار ذهن خود زندانی نکنند  .

 

افسوس که  درچنین شهری زندگی  نمی کنم  و تنها همدم  تنهایی ام آفریدگار هستی است

ولی من به کمک دوستانم با اراده های پولادین این  حصارها را می شکنیم و  درگوش رهگذرانی که  بدون لحظه ای تامل از کنارمان عبور می کنند با صدای بلند فریاد می  زنیم برای باور توانایی هایمان کافی است لحظه ای درنگ کنید.

 

 

پروردگارا یاریمان کن کشتی زندگی مان هیچگاه در گرداب حسرت  ها و نا امیدی ها غرق نشود و همیشه در ساحل امن و پرآرامش یاد تو لنگر بیاندازد

 

                                                     

سیز ده  بهمن 89

هانیه عرب


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ها نیه پرواز | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.