تاریخ خبر: چهارشنبه 19خرداد 1389- 26جمادی الثانی1431 - 9ژوون 2010- شماره 24770 روز نا مه  اطلا عا ت

می‌خواهم به دیگران امید دهم

 


معلولیت 95 درصدی، نادیده گرفتن حقوق شهروندی، موانع و پله ها، نادیده گرفتن مسئولان و گاهی دیدن بی‌احترامی‌ها و بی‌توجهی‌ها، هیچ کدام نتوانستند هانیه را از تحصیل و موفقیت‌های دیگر دور کنند.

کسب رتبه اول استان تهران پایه چهارم ابتدایی در مسابقات حفظ قرآن، رتبه سوم در رشته بوچیا (نوعی ورزش تفریحی ویژه معلولان جسمی حرکتی)، رتبه اول شهر تهران در مسابقات علمی درس تاریخ، و رتبه دوم جشنواره فرهنگی هنری باور در بخش داستان، گوشه‌ای از موفقیت‌های او به شمار می‌آیند، اما مقاومت و ایستادگی او در مقابله با دستان پر زور زندگی و مشکلاتش، بزرگترین پیکار موفقیت‌آمیز او بوده است.

هانیه با وجود سن کم آرزو می‌کند که روزی فرهنگ‌سازی مناسب صورت بگیرد و او نیز همانند بقیه اقشار بتواند ازحقوق شهروندی برخوردارشود و دیگر دغدغه فکری‌اش پله، منشی و ناهمواری‌های سطح معابر نباشد، بلکه در فکر این باشد که چه طور می‌تواند به کشور و همنوعان خود خدمت کند و مفیدتر باشد. به گفته خودش: به امید آن روز، البته برای نسل آینده.

* لطفا به طور کامل خودت را معرفی کن.

هانیه عرب متولد مهر69 دارای معلولیت جسمی و حرکتی از نوع سی پی با 95درصد معلولیت و در حال حاضر دوره پیش دانشگاهی را تمام کرده‌ام.

* در مدت تحصیل همیشه رتبه اول را کسب کردی، علاوه بر هوش و استعدادی که داشتی آیا در خانه کسی کمکت می‌کرد؟

بله، مادرم بزرگ‌ترین کمک من در منزل بود. مطالب درسی را می‌گفتم، او یادداشت می‌کرد و برای اینکه کمتر وقتم هدر رود درس‌ها را از من می‌پرسید و در مواقعی که مشکل داشتم برایم توضیح می‌داد.

* موضوع داستانت که در جشنواره باور موفق به کسب رتبه دوم شد، چه بود و جرقه نوشتنش چطور در ذهنت شکل گرفت؟

اسم داستان «دختری با موهای قهوه‌ای» بود که موضوعی کودکانه و تخیلی داشت. با تشویق‌های دبیران ادبیات از جمله خانم زهره اعتضاد وخانم فاطمه ارام به نوشتن آن اقدام کردم.

* بار اول چطور متوجه شدی که قدرت داستان نویسی داری؟

با مطالبی که در کلا س درسی ارائه می‌دادم و راهنمایی وتشویق معلم‌های مدرسه.

* در رفت و آمد به مدرسه پدر و مادر همراهت بودند؟

بله

* چگونه؟ برایمان بیشتر توضیح بده.

با توجه به مشکلات سرویس و بٌعد مسافت، باید 4صبح از خواب بیدار شده و از منزل خارج می‌شدیم یک ساعت و نیم در راه بودیم تا به محلی که راننده سرویس مشخص کرده بود برسیم.

دو مسیر را با وسیله نقلیه عمومی طی می‌کردیم و بعد من سوار سرویس می‌شدم و حدود ساعت 3بعد از ظهر نیز مادرم باز در مکانی که راننده مشخص کرده بود منتظر می‌ماند و حدود ساعت 4 و 30 دقیقه بعد از ظهر ما به منزل می‌رسیدیم.

متاسفانه از جهت سرویس دهی رفت و آمد با ما همکاری نمی‌شد و پدر و مادرم مجبور بودند هر روز مسافتی مرا همراهی کنند.

* هر روز به مدرسه می‌رفتی؟ یا بعضی از روزها؟

بله هر روز شاید در مدت سال تحصیلی بدون غیبت.

* چطور می‌توانی گوشه‌ای از زحمات چنین پدر و مادرهایی را جبران کرد؟

با کسب موفقیت و تلاش‌هایی که می‌کنیم شاید بتوانیم گوشه‌ای از زحمات آنها را جبران کنیم، ولی پاداش واقعی آنها در نزد خداوند است.

* تاکنون شرایطی پیش آمده که از مشکلات خسته و نا امید بشوی؟

بله، بعضی مواقع واقعاً احساس ناامیدی کردم.

* در آن لحظات چه چیزی باعث آرامش می‌شد و توان دوباره‌ای برای از نو شروع کردن به تو می‌داد؟

با ایمان و توکل به خدا و کمک خواستن از او توانستم شروعی دوباره داشته باشم.

* چرا که برای دوره پیش دانشگاهی، آموزش از راه دور را انتخاب کردی؟

به خاطر مشکلات که مهمترین آنها پله و منشی بود.

* در مورد این مشکلات و موانع سرراهت توضیح بده و بگو که چطور آنها را از سرراهت برداشتی؟

همان طور که گفتم یکی از این مشکلات بزرگ، پله بود که با تلاش زیاد و جستجوی فراوان مدرسه‌ای را انتخاب کردم که تعداد پله هایش کمتر باشد و دوم همکاری بیشتری را از جهت اخذ منشی با من داشته باشند.

با تلاش و درس خواندن بیشتر و کسب رتبه ممتاز، نظر دیگران را در مورد خودم عوض کردم و به این نتیجه رسیدند که مشکلات من زیاد است ولی تلاش بیشتری نسبت به دانش آموزان دیگر که سالم هستند دارم در نتیجه همکاری بیشتری با من داشتند و از زحمات آنها تشکر می‌کنم، آنها یی که به من امید و انگیزه می‌دادند.

* به عنوان شخصی که هر دو نوع مدرسه (عادی و استثنائی) را تجربه کرده است، کدام یک را برای تحصیل کودک دارای معلولیت ترجیح می‌دهی؟

در حال حاضر مدرسه استثنائی

* چرا؟

زیرا مدارس عادی برای معلولان مناسب‌سازی نشده و دیگر اینکه فرهنگ‌سازی مناسب صورت نگرفته است، ولی اگر این مشکلات نباشد بهتر است معلولان نیز با دانش آموزان عادی در یک مدرسه تحصیل کنند.

من و امثال من که از نظر ذهن و یادگیری تفاوتی با بقیه نداریم پس چه بهتر که در کنار بقیه و همانند آنها به تحصیل بپردازیم.

* در ارتباط با همسن و سال‌های خودت که معلولیتی نداشتند، مشکلی نداشتی؟

در دوره راهنمائی زمانی که من به موسسه زبان انگلیسی می‌رفتم دانش آموزان چون می‌دانستند من نمی‌توانم بنویسم و نیاز به جزوه آنها دارم، بعد از اتمام کلاس سریع از کلاس خارج می‌شدند که من از جزوه آنها کپی نگیرم و معلم کلاس با توجه به اینکه می‌دانست من استعداد و حافظه لازم را دارم می‌گفت کل مطالب روی تخته را حفظ کن، ولی حجم بالای مطالب این اجازه را به من نمی‌داد و من از این برخوردها ناراحت می‌شدم ولی در دوره پیش‌دانشگاهی هم مسئولان مرکز و هم دانش‌آموزان برخورد بسیار خوب و منطقی با من داشتند.

* از تفریح‌ها و بازی‌های دوران کودکی ات بگو.

من اصلا در دوره کودکی بازی نداشتم فقط وسایل فکری وتوانبخشی بود که به عنوان ساعت تفریح وبازی من استفاده می‌شد.

به خاطر مشکلات و ناتوانی‌هایی که داشتم نمی‌توانستم از وسایل تفریحی پارک‌ها و مکان‌های تفریحی استفاده کنم و باز هم متاسفانه در اینجور مکان‌ها حقوق و نیازهای ما در نظر گرفته نمی‌شد.

* یک جمله بگو فقط و فقط تقدیم به پدر و مادرت.

از اینکه همیشه همراه من بودند ومرا تنها نگذاشتند و به من امید ‌دادند از آنها تشکر می‌کنم.

* برای آینده چه هدفی در نظر داری؟

می خواهم نویسنده شوم و با نوشته هایم به دیگران امید به زندگی بدهم.

* بزرگترین آرزوی هانیه چیست؟

امیدوارم روزی برسد که امکانات به قدری باشد که دیگر تفاوتی بین معلولان و افراد عادی نباشد.

* بزرگترین مشکل هانیه که هنوز راه حلی براش پیدا نکرده؟

ناتوانی در انجام کارهای شخصی

* مهمترین شخص در زندگی هانیه کیست؟

مادرم زیرا همیشه در مشکلات و کارهایم مرا همراهی کرده است.

* مهمترین عوامل پشتکار و موفقیت هانیه چه بوده؟

همکاری خانواده و توکل به خدا و صبر در مقابل مشکلات.

* اگر صدای تو به گوش رئیس جدید سازمان بهزیستی برسد چه حرفی برای او داری؟

معلولین دانشگاهی داشته باشند تا بتوانند در آن راحت و بدون مشکل درس بخوانند. به آنها مکان مناسب ومنشی مناسب داده شود. فضای معابر مناسب‌سازی شود.

اگر رمپ گذاشته می‌شود اول خود امتحان کنند که با شیب زیاد آیا می‌شود از آن با ویلچر عبور کرد یا رمپ را فقط برای رفع تکلیف می‌سازند و مشکل دیگر اینکه معمولا جلوی پله‌های مخصوص ویلچر، همیشه وسیله نقلیه پارک است فکری به حال این قضیه بکنند.

فکری به حال دانش‌آموزان بهزیستی بکنند که با وجود استعدادهای فراوان که دارند نمی‌توانند بهره‌لازم را ببرند وخیلی تنها ومنزوی هستند .

* و حرف آخر و نا گفته‌های هانیه؟

به امید روزی که همه انسان‌ها در کمال آرامش و امیدواری در کنار هم زندگی کنند. امید مانند ترانه‌ای است که باید آن را مرتب با خود زمزمه کرد.

ممنون از وقتی که در اختیارم قرار دادی. امیدوارم روزی برسد که به عنوان بانوی نویسنده موفق مصاحبه‌ای با تو داشته باشیم. تو ثابت کردی که اگر بخواهی، می‌شود.

گفتگو از مهدیه رستگار گروه اینترنتی باور


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳ | ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ها نیه پرواز | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.