تنها اوست که می ماند

 

صبر:

 

با قلمی از جنس نور و با شبنم پاک احساس می نگارم صبر ، تنها واژه ای که کلمات از وصف عظمتش عاجزند و  در برابرش سر تعظیم فرود می آورند .

 

معنای حقیقی صبر را  در چشمان پر تمنای گلی تشنه که در  انتظار لمس  دستان لطیف باران آ غوش  گرمش را  گشود و با  چشمانی پر امید به آسمان نیلگون   می نگریست درهمین لحظه شبنمی با بو سه  از روی  عشق به  سویش آمد و   نغمه ی دلنواز  صبر را  در گوشش نجوا کرد و با نوشاندن جرعه ای از وجود  پر مهرش مروا رید غلتان قلبش را با  دم مسیحایی جانی تازه بخشید نظاره گر  شدم .

 

چه روز ها و شب هایی که در جاده ی پر  فراز و نشیب زندگی همچون کرم ابریشمی در پیله تنهایی خود فرو رفتم و در قفس تنگ مشکلات  زندانی  شدم و آرزوی رهایی داشتم   در همین لحظه باد صبا  به آرامی صورتم را نوازش داد و  جوانه امیدی را به من هدیه داد من نهال باور خود را با صبر و تلاش  آبیاری کردم  ، در  انتظار ثمره اش   برای ساختن فردایی روشن میمانم  سپس گل احساسم شکفت نوایی از درون مرا  به خود  خواند و گفت : اگر پیله تنهایی ات شکافته شود لذت لحظه پروانگی را احساس نمی کنی ، در همین لحظه نسیم عطرآگین ایمان ماهی بی قرار قلبم را با آب گوارای صبر سیراب کرد و در گوشم ترانه دل انگیزی خواند و گفت پیله ات را بشکاف لحظه پرواز نزدیک است تو به مهمانی فرشتگان  دعوت شده ای  خدا در انتظار بوسیدن  روی ماهت لحظه شماری می کند و به پاس  همه ی  صبوری هایت ناب ترین غزل عاشقانه هستی را برایت خواهد  سرود و خوش آهنگ ترین ساز  خوشبختی را به افتخار وجود نازنینت  خواهد نواخت .

                                            یکم  اسفند ماه 89

                                                   هانیه عرب


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ها نیه پرواز | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.