به نام خدا

 

هرگاه ناامید می شوید چه می کنید .....

 

همانند شمعی سوزان درمیان کوچه های سرنوشت بند بند وجودم می سوزد وتبدیل به خاکستر می شوم ولی همین خاکستر اندامم دانه ای را در آغوش  گرمش پرورش می دهد  و نغمه دلنشین زندگی را برایم می سراید.

فریاد می زنم خدایا خیلی خسته ام، دیگرقادرنیستم به را ه ادامه دهم او دستی بر شانه ی بی کسی ام می کشدو می گوید:  من فانوس ایمانت را با آتش عشق خود روشن  می کنم . می گویم من ازاین همه تفاوت خسته ام پس چه زمانی چراغ عدالتت  را خواهی افروخت ؟او می گوید: صبور باش این شب های تاریک  می گذرد و سرانجام روزی خورشید تابان عدالت از پشت کوه های سر به فلک کشیده تقدیر الهی طلوع خواهد کرد و بوی عطر عدالت و راستی را استشمام خواهی کرد. می گویم گره های زندگیم را  باز کن می گوید:  من می خواهم  تاری از تلاش ،پودی از امید را به هم گره زنی و زیباترین قالی  زندگی را ببافی ومن قالی ارزشمندت را بخرم .می گویم خدایا نگران آینده ام می گوید: در آغوش جای داری نگران نباش وبا رایحه دل انگیزاعتماد وجودم را نوازش داد. می گویم احساس نا امیدی و تنهایی می کنم می گوید من همچون ماه روشنی بخش لحظات تاریک زندگیت  هستم و همانند نگینی درخشان به صدف قلبت نوید  آرامش می دهم و به درخشش ستاره وجودت در آسمان پر شور زندگی می نازم.

 

 

                                                هانیه عرب

                                                                       


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ها نیه پرواز | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.