لبخند زندگی

لبخند زندگی

              

 

 به نام خا لق هستی

آرزوهایی که آرزو می‌ماند

 

نوشتن این موضوع شاید کمی سخت باشد، اما بعضی از تلخی‌ها را باید نوشت تا شاید بتوان وجدان‌ها را بیدار کرد یا درس عبرتی برای آیندگان باشد.

       من در آرزوی داشتن پاهایی سالم هستم تا دیگر  دغدغۀ خرابی آسانسور و بالابر را نداشته باشم و بتوانم یک روز آسوده حرکت کردن یا بدون دغدغه از پله‌ها بالا رفتن را تجربه کنم، اما افسوس که نمی‌توانم، ولی من با همین پاهای ناتوان راه‌های ارزشمندی را خواهم رفت و برای رسیدن به قلۀ رفیع انسانیت تلاش خواهم کرد؛ به دیگران ثابت می‌کنم توانایی آدمها به ظاهرشان  بستگی ندارد، بلکه به وسعت اندیشۀ آنها بستگی دارد. یک اندیشۀ والا می‌تواند دنیایی را دگرگون سازد و یک نگاه تازه به دریچۀ زندگی می‌تواند جهانی را نورانی کند، پس دنبال نور حرکت کن.

       آرزوی دستان قدرتمندی را دارم تا با آن بتوانم کارهای شخصی خود را انجام دهم و نوشتن بی‌منت را تجربه کنم تا دیگر نگران فردا نباشم که اگر کسی در کنارم نبود چه کار کنم، ولی افسوس این هم رؤیایی بیش نیست. من به مردم ثابت خواهم کرد با یک انگشت هم می‌توان شگفتی آفرید و جهان را نوازش کرد و با نوشته‌هایم، از دنیای سخت اما پراحساس خود با آنها سخن می‌گویم تا دیگر دنیایم برایشان عجیب نباشد، پس  با دستانت زندگی را نوازش کن تا بتوانی گرانمایه‌ترین معجزۀ هستی را بیافرینی.

       آرزوی تحصیل در رشتۀ ادبیات را داشتم؛ شرایط و امکانات جامعه مناسب نبود، ولی این موانع نتوانست مرا از رفتن به دانشگاه بازدارد. دانشگاهی را انتخاب کردم تا بتوانم از داخل خانه هم با جهان ارتباط برقرار کنم و نقشی مفید را در جامعه ایفا کنم.

       آرزوی شغلی متناسب با رشته‌ام را دارم تا بتوانم از اطلاعات علمی خود نهایت بهره را برده و گامی مؤثر در جهت تعالی خود و جامعه بردارم.

       این‌ها آرزوهایی است که مسئولان می‌توانند در تحقق بخشیدن به آن نقشی داشته باشند، البته اگر گوشی شنوا داشته باشند و سیاستمداری کارآمد باشند. آیا آنها به آرزوهای معلولان هم می اندیشند؟

       این بار شاید برای تسکین دلم می‌نگارم، نه برای این که بغضی به دل بنشانی و از کنارم بگذری. شاید برای این می‌نویسم که تو شکرگزار سلامتی خود باشی، اما خوب می‌دانم تا در جایگاهم قرار نگیری قدر نخواهی دانست، چرا که سنگینی نگاه ترحم‌آمیز مردم روحت را آ زرده نکرده؛ وقتی در شهر قدم می‌گذاری عدم مناسب‌سازی را با تمام وجود حس نکرده‌ای و هیچ‌گاه توانایی تو را از روی ظاهرت قضاوت نکرده‌اند و مفهوم واقعی ناامیدی و صبر را نمی‌دانی، چون مجبور به مبارزه با بیماری تا آخر عمر نیستی؛ این قانون طبیعت است که تو سالم باشی و من معلول. برای یک بار هم که شده به داستان زندگیم گوش فرا ده و به آن بیندیش؛ مرا تا ساحل یک رنگ آرامش همراهی کن!

       دوست عزیزم! در روزگاری که همه در تکاپوی دغدغه‌های زندگی خویش غوطه می‌خورند، تو امیدوار باش و بدان که بخشی از عظمت جهان با وجود ارزشنمدت نورانی خواهد شد. جهان هر روز از تو بهترین معجزه را می‌خواهد پس با زیباترین معجزه پذیرایش باش!

 ها نیه عرب 1/9/92


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : جمعه ۱۳٩٢/٩/۱ | ۸:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ها نیه پرواز | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.