شب آسمانی

به نام خدا

 

شب آسما نی :

 

در شب قدر کبوتر دلم را به سوی آسمان رحمت یگانه خالق هستی پروازمی دهم چون  می  دانم تو از دلتنگی های دقایق زندگیم آ گاهی و بهترین را برایم می خواهی

در شبی که ماهیان  در تلاطم دریا هم ، زبان به ستایش تو می گشایند و ستارگان در انتهای شب تو را می خوانند و نسترن ها با صدای ربنا ی تو شکفته می شوند .

ما انسان ها که  جانشین تو بر روی زمین هستیم چرا به سراغت نیاییم؟

 

در شبی که  قلم به فرمان الهی ظرفیت وجودی ما  را می سنجد و داستان سفر یک ساله زندگی را برایمان می نویسد  تا قدم به قدم راه سعادت را طی کنیم .

 

باران رحمت را نازل می کنی تا غبار غفلت را از  دلهایمان بشویی و وجودمان  از عطر بخشش تو لبریز شود .

 

در این شب همه انسان ها با دل هایی خسته به سراغت می آیند تا آرزو هایشان را به  دست  سبز قاصدکی  که از آسمان به زمین سفر کرده بسپارند ، سپس چشم انتظار استجابت فرشتگان تا سحر، شب زنده داری کنند و به ترانه  سعادتی که خدا برای وجود زلال شان سروده گوش فرا دهند و عطر خوش بندگی  قلبشان را نوازش دهد .

 

 

خدایا راه گمشده سعادت را به ما بیاموز و چراغ هدایت را برایمان روشن کن تا هر آنچه را که در کتاب زندگانی برایمان مقدرکرده ای با آغوش باز بپذیریم .

 

به امید روزی که نگین  درخشان سعادت و خوشبختی مهمان صدف شکسته قلبمان شود

و رایحه خوشبوی کمال ، وجود ارزشمندمان را نوازش دهد .

                                                               ها نیه عرب 30/8/91

                        

                                                                                                                                     

/ 14 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزی

سلام هانیه جان[لبخند] به امید روزی که نگین درخشان سعادت و خوشبختی مهمان صدف شکسته قلبمان شود. آمین[گل][گل][گل]

گفتگو

شعر زیبای قایق از نیما یوشیج من چهره ام گرفته من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم: « وامانده در عذابم انداخته است در راه پر مخافت این ساحل خراب و فاصله است آب امدادی ای رفیقان با من » گل کرده است پوزخندشان اما بر من ، بر قایقم که نه موزون بر حرفهایم در چه ره و رسم بر التهابم از حد بیرون. در التهابم از حد بیرون فریاد بر می آید از من: « در وقت مرگ که با مرگ جز بیم نیستیّ وخطر نیست ، هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست سهو است و جز به پاس ضرر نیست. » با سهوشان من سهو می خرم از حرفهای کامشکن شان من درد می برم خون از درون دردم سرریز می کند! من آب را چگونه کنم خشک؟ فریاد می زنم. من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست: یک دست بی صداست من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب. فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر فریاد من رسا من از برای راه خلاص خود و شما فریاد می زنم. فریاد می زنم![گل]

گفتگو

مرسی[قلب] همیشه باشی.....................[گل]

arezohayeshirin

سلام واقعا وب قشنگ و پر محتوايي داري استفاده كرديم شاد و موفق باشي باي

تازه

سلام هانیه ی عزیز مطالب وبت پرمحتوا هستن مناجاتت واقعا محشره خیلی دلم میخواد به وبم بیای برایت موفقیت و شادکامی از خدای بزرگ خواستارم [گل] با اجازت وبت رو لینک میکنم

گروه معماران آرل

سلام دوست عزیز،مرسی ازمطالب خوب وبلاگت. درصورتی که مایل با تبادل لینک با گروه معماران آرل هستید مارو با عنوان گروه معماران آرل و آدرس http://arel.ir لینک کنید ولینک خودتونو در صفحه ی http://www.arel.ir/links قرار بدید. با تشکر،گروه معمارن آرل

واقعه

سلام هانیه جان واقعا برات غبطه می خورم . واقعا بیان بسیار خوبی داری . خدا موفق تر و مصصم تر ت کند. برای یک کشور افتخاری .ممنون

mohamad

ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا پیدا شده فتیله ی زخم نهان مرا تا زد به نام من غم او قرعه ی جنون شد پاره پاره قرعه صفت اسنخوان مرا