نا مه ای به خدا

(( نا مه ای به خد ا ))

 

غنچه با  نام تو می شکفد ’ رود با نام تو جریان می یابد

برگ با یاد تو سبز می شود ’ خورشید با یاد تو طلوع می کند

قلم با نام تو جان می گیرد  و

به نام خالق زیبایی ها

من در میان ظلمت و تاریکی زمین به دنبال راهی برای نجات می گشتم و از خدا پرسیدم  راه سعادت من کجاست و او پاسخ داد:  من به تو یک هدیه می دهم و این هدیه چیزی نیست جز معلولیت تو و من به او کفتم این چه هدیه ای است که پر از رنج و سختی است  او گفت : من انسان هایی را آ فریده ام که با داشتن جسم و عقل سالم از راه من منحرف شده اند آ یا تو می خواهی مثل آ نها باشی .

 

                                                           ای خدای هستی بخش

من از کوه هایت پایداری را یاد می گیرم " من از خورشیدت سخاوت مند بودن را یاد می گیرم " من از رودت تلاش را می آ موزم " من از دریایت یک رنگی را می آ موزم   من وقتی به آ سمان نگاه می گنم پی به وسعت آ فرینشت می برم " با نگاه به گل ها به زیبایی  جهان آ فرینشت می رسم "

تنها تویی آ  مال و آ رزو هایم ای خدای هستی بخش .

 

 

                                                     تابستان 1385        هانیه عرب    

/ 2 نظر / 118 بازدید
سحر

با سلام دوست عزیز چرا از سایت جدید و بسیار عالی http://www.mehrstat.com استفاده نمی کنید؟ امکان ایجاد سه نوع استت یکی بصورت دکمه و یکی به صورت خلاصه آمار و آخری مشابه سایت مهراستت که تعداد کاربران آنلاین رو نشون می دهد. بسیار عالی تر از وبگذر و پرشین استت دمو: http://www.mehrstat.com/main_namayesh_amar.php?site=24 دارای آمارگیر بصورت تب های پیشرفته و دقیق+پیج رنک گوگل+رتبه آلکسا

آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com